آموزش وردپرس

داستان دو دوست نادان

دو دوست نادان

دو نفر از شهری گذشتند و در راه به یک مهمان سرائی رسیدند. یکی از این دو برای قضای حاجت به دستشویی رفت، میزبان از نفر دوّم پرسید: این رفیقت را چگونه می بینی؟ جواب داد: او گاوی بیش نیست، وقتی نفر دوّم از قضای حاجت برگشت و دیگری برای قضاء حاجت رفت میزبان از او سؤال کرد: چه اندازه برای دوست خود ارزش قائلی؟ جواب داد: او یک خری بیش نیست. وقتی وقت نهار رسید میزبان برای آنها مقداری کاه و علف آورد، تا چشم آن دو به این کاه و علف ها افتاد بسیار متأثر شده گفتند: این چیست که نزد ما آورده ای؟

☘☘صاحب مهمان سرا جواب داد: این همانی است که خود شما طلب نمودید مگر نه این است که یکی از شما اقرار به خر بودن دیگری و آن یکی اقرار به گاو بودن دوستش نمود؟ آیا خوراک این دو حیوان جز این هاست که برایتان آوردم؟ .یکصد داستان خواندنی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *