آموزش وردپرس

دکتر علی شریعتی را بهتر بشناسیم …

يكى از روزها كه خدمت آقاى حدّاد بوديم فرمودند: چون ما بر سر فينه داريم بعضى از زائرين از ما درباره محلّ قبر دكتر شريعتى سؤال مى‏كنند و من هم نمى‏دانم؛ يك دفعه با هم برويم من آنجا را ببينم.

نزديك غروب آفتاب بود كه در معيّت ايشان به قبرستان شيعيان، روبروى حرم مطهّر حضرت زينب سلام‌اللـه‏عليها رفته و از آنجا نشانى قبر دكتر شريعتى را گرفتيم. قبر وى در اطاقكى در زاويه‏اى از قبرستان قرار داشت كه عكس دكتر شريعتى نيز در آنجا نصب شده بود. همين كه در را باز كرديم، ايشان سر خود را داخل اطاقك كرده و تنها يك نگاه نموده و بدون تأمّل و معطّلى فورا در را بستند و فرمودند: عجيب! و تعبيرى درباره او فرمودند كه حكايت از كدورت وى و دوريش از رحمت خداوند مى‏نمود.

فرداى آن روز دوباره فرمودند: آقا سيّدمحمّدصادق، يكبار ديگر برويم قبر دكتر شريعتى را ببينيم! براى بار دوّم در معيّت ايشان به قبرستان شيعيان رفتيم. أمّا اين بار درِ آن اطاقك را كه باز كردند چند لحظه‏اى تأمّل و درنگ كرده و سپس سرشان را بيرون آورده و فرمودند:

«اين استعمارگران انگليس خيلى ناجنسند! انگليس تمام دنيا را بازى مى‏دهد، حتّى روس‏ها را، و چه بسا سران روس خودشان اين معنى را ندانند. اينها موجوداتى بسيار عجيب و خيلى خيلى خبيثند. اينها از سراسر دنيا افرادى مثل شريعتى‏ها را كه نبوغ دارند به وسائطى كه چه بسا خودشان نيز متوجّه نشوند تربيت كرده و بعد هر كدام را به ممالك خودشان مى‏فرستند؛ مثلاً شريعتى را به ايران فرستاده و طبق مقاصد شوم و نيّات پليد خود از آنان استفاده مى‏كنند، و چه بسا خود شريعتى هم به اين معنى أبدا التفاتى نداشته باشد.»

بارى، حضرت آقاى حدّاد در مرتبه دوّم كه بدانجا رفتيم در باره دكتر شريعتى اين كلام را فرمودند؛ و شگفت اين بود كه اين مطالب را در حالى مى‏فرمودند كه أصلاً در اين عوالم نبودند. ايشان شخصى بودند محبّ و عاشق خداوند و محو در عالم نور، به ظاهر نه از سواد و علوم رسميّه و ظاهريّه بهره‏اى داشتند و نه برخوردار از اطّلاعات سياسى بوده و نه دكتر شريعتى و كتابهايش را ديده بودند؛ و فقط بر أساس آن هيمنه و سيطره ملكوتى كه بر نفوس داشتند اين كلمات از ايشان صادر شد.

و حاصل كلام ايشان اين بود كه شريعتى با وجود نبوغ و هنر بيان مى‏توانست آن را در اعتلاى كلمه توحيد و عزّت إسلام و مسلمين بكار بندد و جان خود و ديگران را از نهج قويم و صراط مستقيم حيات بخشد، أمّا افسوس كه اين استعداد إلهى را در استهزاء و سبك نمودن بزرگان إسلام و علماء أعلام و تضعيف أركان شريعت بكار بست و بدون شكّ عامل دست أجانب و انگليسى‏ها بود، اگر چه التفات نداشته؛ تا اينكه به مقتضاى: إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِى ءَايَـتِنَا لاَ يَخْفَوْنَ عَلَيْنَا تير غيب او را گرفت و تهى‏دست و بى‏بهره از محبّت پروردگار و علوم و معارف سبحانى از دنيا رفت!

علاّمه والد( علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی) أفاض‏ اللـه‏ علينامن ‏بركات‏ علومه ‏الشّريفه پس از مرگ ناگهانى دكتر شريعتى مى‏فرمودند: «شريعتى منكر غيب بود و به تير غيب گرفتار شد.»

در زمان جوانى ما كه دكتر شريعتى در حسينيّه إرشاد سخنرانى ميكرد و كتاب هايى به نام وى به طبع مى‏رسيد، درباره هويّت وى اختلافاتى وجود داشت. عدّه‏اى فى الجمله از وى دفاع نموده و با وى مرتبط بودند و زمينه نشر آثار او را فراهم مى‏كردند، و عدّه‏اى نيز با وى مخالف بوده و از ترويج أفكار و آثار او نهى مى‏كردند.

مسأله آن قدر دقيق بود كه برخى از أفراد عالم و درس‏خوانده و أهل دقّت نيز همچون مرحوم آية‌اللـه مطهّرى به خطا رفته بودند و به‏نوعى از برگزارى سخنرانى‏هاى وى حمايت مى‏نمودند، ولى علاّمه والد از همان آغاز بر اساس نور بصيرت و بينش الهى كه فرموده‏اند: اتَّقوا فِراسَةَ المُؤْمِنِ فَإنَّهُ يَنظُرُ بِنورِ اللَهِ كافى، ج 1، ص 218 وى را شخصى منحرف و ضالّ مى‏دانستند و علاوه بر اشتباهات جزئى كه در مسائل فرعى داشت، در اصول اعتقادى نيز مطالب او را باطل و خطرناك مى‏شمردند و مى‏فرمودند: از مطالبى كه ميگويد فهميده مى‏شود كه أصلاً عالم غيب و ارتباط أنبياء با خداوند و أصالت و حقيقت دين را قبول ندارد، گرچه اين مطالب را به صراحت بيان نمى‏كند.

مرحوم مطهّرى نيز پس از مدّتى از سخنرانيهاى وى در طهران، در أثر إرشادات علاّمه والد، به اشتباهات أساسى وى پى بردند و از حسينيه إرشاد فاصله گرفته و در محافل و مجالس مختلف موارد انحراف و كجى وى را بيان مى‏كردند كه شرح اين أمر موقعيّت و فرصت ديگرى را مى‏طلبد.

نامه مرحوم آيه‏ اللـه مطهرى به رهبر فقيد انقلاب (ره) درباره دكتر شريعتى (ت)

علاّمه والد در كتاب شريف نورملكوت‏قرآن، قسمتى از نامه مرحوم آية‌اللـه مطهّرى به رهبر فقيد انقلاب مرحوم‏آية‌اللـه‏العظمى‏خمينى را درباره شريعتى آورده‏اند كه اشاره به بخشى از آن در اينجا خالى از فائده نيست. مرحوم مطهّرى در اين نامه درباره شريعتى و حاميان وى مى‏گويند:

عجبا! مى‏خواهند با انديشه‏هائى كه چكيده أفكار ماسينيون مستشار وزارت مستعمرات فرانسه در شمال آفريقا و سرپرست مبلّغان مسيحى در مصر، و أفكار گورويچ يهودى ماترياليست، و انديشه‏هاى ژان پُل ساتر اگزيستانسياليست ضدّخدا، و عقائد دوركهايم جامعه‏شناس كه ضدّ مذهب است، إسلام نوين بسازند؛ پس و على‏الإسلام السّلام. به خدا قسم اگر روزى مصلحت اقتضا كند كه انديشه‏هاى اين شخص حلاّجى شود و ريشه‏هايش به دست آيد و با انديشه‏هاى أصيل اسلامى مقايسه شود، صدها مطالب به دست مى‏آيد كه بر ضدّ اصول إسلام است، و به‏علاوه بى‏پايگى آنها روشن مى‏شود. من هنوز نمى‏دانم فعلاً چنين وظيفه‏اى دارم يا ندارم، ولى با اينكه مى‏بينم چنين بت‏سازى مى‏شود، فكر مى‏كنم كه تعهّدى كه درباره اين شخص دارم ديگر ملغى است. درعين‏حال منتظر اجازه و دستور آن حضرت مى‏باشم.

كوچكترين گناه اين مرد بدنام‏كردن روحانيّت است. او همكارى روحانيّت بادستگاه‏هاى ظلم و زور عليه توده مردم را به صورت يك أصل كلّى اجتماعى درآورد. مدّعى شد كه مَلِك و مالك و ملاّ، و به تعبير ديگر تيغ و طلا و تسبيح هميشه در كنار هم بوده و يك مقصد داشته‏اند. اين اصل معروف ماركس و به عبارت بهتر مثلث معروف ماركس را كه دين و دولت و سرمايه سه عامل همكار بر ضدّ خلقند و سه عامل از خود بيگانگى بشرند، به صد زبان پياده كرد. منتهى به جاى دين، روحانيّت را گذاشت. نتيجه‏اش اين شد كه جوان امروز  به أهل علم به چشم بدترى از افسران امنيّتى نگاه ميكند. و خدا ميداند كه اگر خداوند از باب وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَهُ وَ اللَهُ خَيْرُ الْمَـكِرِينَ در كمين او نبود، او در مأموريّت خارجش چه به سر روحانيّت و إسلام مى‏آورد.

تبليغاتى در اروپا و آمريكا لَهِ او از زهد و ورع و پارسائى تا خدمت به خلق و فداكارى و جهاد در راه خدا و پاكباختگى در راه حقّ شده است. و بسيار روشن است كه دستهاى مرموزى در كار بود. و دوستان خوب شما در اروپا و آمريكا إغفال شده‏اند…) نورملكوت‏قرآن، ج 4، ص 149، به نقل از سيرى‏درزندگانى‏استادمطهّرى، ص 80 تا ص 87)

نظر شريف علاّمه طباطبائى و رهبر فقيد انقلاب درباره دكتر شريعتى (ت)

نظر شريف علاّمه طباطبائى قدّس‏سرّه نيز از آغاز همين بود. ايشان در پاسخ نامه‏اى درباره وى فرموده‏اند:

اينجانب نوشته‏هاى دكتر شريعتى را هرگز تصديق نكرده و چنين سخنى به احدى نگفته‏ام، و نوع مطالب ايشان اشتباه و طبق مدارك دينى اسلامى غيرقابل‏قبول مى‏باشد.

و همچنين در پاسخ نامه ديگرى مرقوم فرموده‏اند: ما با دكتر شريعتى عداوت ذاتى نداريم، مسأله اين است كه در لابه‏لاى تأليفاتشان مطالبى ديده مى‏شود كه با موازين إسلام قابل توجيه نيست. مانند اينكه ميگويد: انسان خويشاوند خداست، در حالى كه قرآن كريم صريحا ميفرمايد: وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَ بَنَـتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ. و ميفرمايد: وَ جَعَلُوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَبًا عقيده‏اى است از عقايد بت‏پرستان. و ميگويد: خدا و طبيعت و انسان يك واحد حقيقى است كه رهسپار كمال است. و صريحا در كتاب زادگاه‏من معاد را انكار ميكند. و در وصف معراج خود ميگويد: استادان مسيحى من مرا وارد بهشت كردند و در بهشت مى‏گشتم درحالى‏كه دستم در دست آنها بود! در صورتى كه قرآن صريحا مسيحى را كافر ميداند و ميفرمايد كافر داخل بهشت نمى‏شود؛ و نظاير اين اشتباهات كه زياد هم هست.) گفتمان‏مصباح، ص 223)

 

مرحوم علاّمه طباطبائى بر أساس بينش ملكوتيشان حتّى صدق نيّت و حقيقت‏جوئى وى را نيز قبول نداشتند. آية‌اللـه مصباح يزدى از مرحوم علاّمه طباطبائى نقل مى‏كنند كه  در پاسخ اصرار ايشان مبنى بر ملاقات شريعتى با مرحوم علاّمه و اصلاح اشتباهات وى توسّط حضرت ايشان، فرموده‏اند: بعضى از دوستان ايشان، مى‏خواستند او را بياورند نزد من كه با هم صحبت كنيم و من ايشان را نصيحت كنم و تذكّراتى به او بدهم. من فكر كردم كه هيچ فائده‏اى ندارد. چون ايشان اگر بخواهد شريعتى باشد، دست از أفكارش بر نمى‏دارد و اگر بخواهد دست از أفكارش بردارد، ديگر شريعتى نيست. او آدمى نيست كه دست از أفكارش بردارد. من مطمئنّ هستم كه دست از أفكارش بر نمى‏دارد. و بنابراين، از اين ملاقات سوء استفاده خواهد كرد.

آية‌اللـه مصباح مى‏فرمايند: باز من اصرار كردم كه آقا احتمال نمى‏دهيد كه لاأقلّ اشتباهاتش كمتر شود و جلوى مفاسد بزرگ‏تر گرفته شود؟ آنچه را كه گفته و روى آن پافشارى كرده، گذشته، به فرمايش شما بعيد است كه از حرفهاى گذشته‏اش دست بردارد، أمّا آيا احتمال نمى‏دهيد كه بيايد نزد شما و كمتر در آينده إفساد كند؟ باز ايشان تأمّلى كردند و گفتند: حتّى اين احتمال هم وجود ندارد. خيلى قاطع كه ملاقات با او فائده‏اى نخواهد داشت و احتمال ضرر هم دارد. (گفتمان‏مصباح، ص 222 و 223)

همچنين ايشان با يك واسطه از رهبر فقيد انقلاب مرحوم آية‌اللـه‏العظمى خمينى رحمة‏اللـه‏عليه نقل مى‏كنند كه در پاسخ به اينكه چرا در جواب نامه‏هاى تسليت رحلت شريعتى از تعبير «مرحوم» استفاده نكرده‏اند، فرموده‏اند: «اگر او را مسلم مى‏دانستم، مى‏نوشتم». (گفتمان‏مصباح، ص 265)

بارى، مرحوم حدّاد در زمانى از ارتباط شريعتى با استعمار و عامل دست أجانب بودن وى ـ گرچه خودش آگاه نباشد ـ خبر مى‏دادند كه هنوز أسناد ساواك منتشر نشده بود. پس از نشر أسناد ساواك معلوم شد كه شريعتى علاوه بر اينكه از آغاز تحت تربيت و تأثير فراماسونرى چون ميرزا أبوالحسن‏خان فروغى بوده و پس از آن نيز به شدّت تحت تأثير أفرادى مانند ماسينيون وگورويچ ـ كه در نامه مرحوم مطهّرى اشاره‏اى به ايشان شده بود ـ قرار گرفته، در بازگشت به ايران از فرانسه با يكى از عوامل سازمان سيا همراه بوده و پس از آن نيز تحت نظارت ساواك بوده و ساواك از كارهاى وى راضى و او را هم‏جهت و مؤيّد  طرح‏هاى خود مى‏دانسته است كه گزارشى از اين أسناد در كتاب نهضت‏امام‏خمينى ج 3، ص 205 تا ص 300 آمده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *