آموزش وردپرس

مجتبی فروزان

شوخی با نا محرم ؛بازی با آتش شیطان

  ۱- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: هر کس با یک زن نامحرم دست بدهد، روز قیامت در غل و زنجیر به محشر وارد می‌شود و خداوند دستور می‌دهد که او را به آتش جهنم بیفکنند، و هر کس با یک زن نامحرم شوخی کند، در مقابل هر …

ادامه نوشته »

ناله ی شیطان

شیطان در چند جا زوزه كشیداول، وقتی كه حضرت آدم (علیه السلام) توبه كرد و خداوند توبه او را پذیرفت.هنگامی كه او از بهشت اخراج شد، دویست سال گریه كرد تا اینكه جبرئیل نازل شد و گفت: ای آدم! آن اسامی كه بر ساق عرش نوشته بود بخوان و خدا …

ادامه نوشته »

شعری که آیت الله بهجت دراواخر عمرشان زمزمه میکردند….

🌅‌ جمعه های منتظر …   با كدام آبرويی روز شمارش باشيم؟   عصرها منتظر صبح بهارش باشيم؟   سال ها منتظر سيصد و اندی مرد است   آنقدر مرد نبوديم كه يارش باشيم…   گيرم امروز به ما اذن ملاقاتی داد   مركبی نيست كه راهی ديارش باشيم   …

ادامه نوشته »

سخنی از رهبر انقلاب در مورد شهدا

رهبر انقلاب: من همیشه به خانواده‌های شهدا گفته‌ام که شهدای ما خط مقدمند؛ پشت سر شهدا، خانواده‌هاشان هستند؛ همین پدران و مادران و همسران که به رزمندگی جوان و مرد خانه و محبوبشان افتخار کردند؛ از کشته شدن او نترسیدند؛ او را از رفتن منع نکردند؛ حتّی مادران بچه‌هاشان را …

ادامه نوشته »

از نگاه نکردن به دختران درحال شنا تا زیارت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالى فرجه الشریف …

  🌹داستان این شهید رو بخونین ببینین بعضی وقتا گذشتن از یک گناه آدم رو به چه جاهایی که نمیرسونه…🌹   یکی از همرزمانش می گفت:در لحظه ی شهادت ترکشی به پهلویش اصابت کرد.وقتی به زمین افتاد از ما خواست که او را بلند کنیم. وقتی روی پایش ایستاد رو …

ادامه نوشته »

نماز عشق

در منطقه ی مهران بودیم،حاج حسین محمدیانی فرمانده گردان بود،قدم به قدم همراه رزمنده ها از کوه های بلند،دره های عمیق ، و سنگلاخ ها ی سخت میگذشت.حاجی سه شبانه روز نخوابیده بود و دایم بین رزمنده ها رفت و آمد میکرد.جایی مستقر شدیم که اگر برمیخواستیم در دید کامل …

ادامه نوشته »

دیدن فیلم مستهجن

عراقی ها برا تضعیف روحیه ی ما فیلمای زننده پخش می کردند ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ ﻋﺮﺍﻗﯽ ﻫﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻭ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ,ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﺯﺵ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺑﺮﺍ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻥ ﺑﻪ ﺣﯿﺎﻁ ﺍﺭﺩﻭﮔﺎﻩ، ﻭﺍﺭﺩ ﺣﯿﺎﻁ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﻢ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺭﻭ …

ادامه نوشته »

یه داستان جالب و آموزنده

زماني‌ در بچگي باغ انار بزرگی داشتيم پاواخر شهريور بود، همه فاميل اونجا جمع بودن .اون روز تعداد زيادي از كارگران بومي در باغ ما جمع شده بودن براي برداشت انار، ما بچه ها هم طبق معمول مشغول بازي كردن و خوش گذروندن بوديم! بزرگترين تفريح ما در اين باغ، …

ادامه نوشته »

سری اول ده خاطره از شهید چمران

1) نشسته بود زار زار گریه می کرد. همه جمع شده بودند دورمان. چه می دانستم این جوری می کند؟ می گویم “مصطفی طوریش نیس. من ریاضی رد شدم. برای من ناراحته.” کی باور می کند؟ 2) ریاضیش خیلی خوب بود. شب ها بچه ها را جمع می کرد کنار …

ادامه نوشته »

بخشی از فضائل حضرت علی(علیه السلام)

1.ازدواج آسمانی ازدواج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه(ع) به فرمان خداوند، از امتیازاتی است که رسول اکرم(ص) بر آن مباهات می کرد. در این پیوند پر میمنت، فرشتگان آسمان در سرور و شادمانی، و بهشتیان به زینت و زیور آراسته شده بودند. خطبۀ خلافت خلافت (ظاهری) حضرت علی(ع) با ایراد …

ادامه نوشته »

ثواب نقل کردن و نوشتن و شنیدن فضایل حضرت علی علیه السلام

از نبى اكرم صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم روايت شده همانا آن حضرت فرمود: كه براى برادرم علي بن ابى طالب عليه السّلام فضيلت‏هاى بى‏شماريست هر كس يكى از آنها را نقل كند و اقرار هم به آن فضيلت داشته باشد خداوند گناهان گذشته و آينده‏ى او را …

ادامه نوشته »

تهذیب نفس، شرط درک خدمت امام زمان (عج)

حجة السلام قدس می گوید: « روزی آقا فرمودند: در تهران استاد روحانیی بود که لُمعَتین را تدریس می کرد، مطلع شد که گاهی از یکی از طلاب و شاگردانش که از لحاظ درس خیلی عالی نبود، کارهایی نسبتاً خارق العاده دیده و شنیده می شود. روزی چاقوی استاد ( …

ادامه نوشته »

برخورد شهید زین الدین با بسیجی معترض

در عملیات محرم مواضع به طور کامل تثبیت نشده بود. دستور رسید که امام فرموده اند: عملیات را تا شهرک زبیدات ادامه دهید تا مواضع به طور کامل تثبیت گردد. نیروها سر از پا نمی شناختند و با خوشحالی و شوق و شور می دویدند. شب بود. آسمان از وجود …

ادامه نوشته »

خاطره ای از شهید عبدالحسین برونسی

شهيد برونسي مي گفت: اولين دفعه كه مي خواستم به جبهه بروم براي خداحافظي به خانه آمدم و ديدم كه خانمم حالت غش به او دست داده و خيلي وضع ناجوري داشت. مي گفت: بالاي سرش ايستادم تا بالاخره به هوش آمد. مادر زنمان هم بود. مانده بوديم كه چه …

ادامه نوشته »