آموزش وردپرس

کرامات و حکایات

وقتی حضرت آیت الله بیدآبادی (ره) قلب زن رقاص و اشرار را از شیطان تخلیه کرد!

کرامتی از عارف و عالم جلیل القدر وقتی حضرت آیت الله بیدآبادی (ره) قلب زن رقاص و اشرار را از شیطان تخلیه کرد: روزی جمعی از اشرار اصفهان که مرتکب هرگونه خلافی شده بودند، تصمیم می گیرند کار جدیدی و سرگرمی تازه ای برای آن روز خود بسازند. پس از …

ادامه نوشته »

لطف خداوند-داستانی آموزنده

لطف الهی حکایتی از زبان حضرت مسیح (ع) نقل می کنند که بسیار شنیدنی است. می گویند او این حکایت را بسیار دوست داشت و در موقعیت های مختلف آن را بیان میکرد. حکایت این است : مردی بود بسیار متمکن و پولدار. روزی به کارگرانی برای کار در باغش …

ادامه نوشته »

داستان محمد بن سیرین و زن هوسران

جوانک شاگرد بزاز، بی خبر بود که چه دامی در راهش گسترده شده. او نمی‏دانست این زن زیبا و متشخص که به بهانه خرید پارچه به مغازه آنها رفت و آمد می‏کند، عاشق دلباخته او است، و در قلبش طوفانی از عشق و هوس و تمنا بر پاست. یک روز …

ادامه نوشته »

فضائل حضرت علی(ع)-هدایت و نور

هدایت و نور از عبداللّه بن عباس شاگرد تفسیری امیرالمؤمنین علی علیه السلام از تفسیر آیه ذلِکَ الکِتابُ لا رَیْبَ فیه هُدیً لِلمُتَّقیِن پرسیدند. او در جواب گفت: «شک نیست که قرآن از جانب خدای رحمان است، و در قرآن هُدی یعنی هدایت و نور برای متقین است. و بدانید، …

ادامه نوشته »

رهنمود آیت الله مجتهدی تهرانی در مورد احترام به پدر و مادر

ﺍﮔﺮ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﭘﺪﺭ ﯾﺎ ﻣﺎﺩﺭﺗﺎﻥ ﺍﻋﺼﺎﺑﺸﺎﻥ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺳﺮ ﺷﻤﺎ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ، ﺩﺳﺘﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺒﻮﺳﯿﺪ ﻭ ﻋﺬﺭﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻘﺼﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ؛ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﺧﯿﺮﺍﺕ ﻭ ﺑﺮﮐﺎﺕ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ . ﺷﯿﺦ ﻋﺒﺎﺱ ﻗﻤﯽ ﭘﺪﺭ ﺑﯽ ﺳﻮﺍﺩﯼ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭘﺎﯼ ﻣﻨﺒﺮ ﺷﺨﺼﯽ ﻣﯽ …

ادامه نوشته »

توسل به موسی بن جعفر علیه السلام

توسل به موسی بن جعفر علیه السلام و برگرداندن حیات به شخص يكى از اقوام شايسته ما كه از اهل علم سامرّاء بوده و سپس در كاظمين و فعلًا در طهران سكونت دارد براى من نقل كرد كه: در ايّامى كه در سامرّاء بودم مبتلى شدم به مرض حصبه سخت …

ادامه نوشته »

داستان زیبایی از آخوند خراسانی

یکی از خطبا و وعّاظ معروف کربلا می‏ خواست خانه خود را بفروشد و بدهی های خود را بپردازد. خریدار به وی گفت؛ اگر آقای آخوند سند فروش را امضاء کند؛ حاضرم خانه را بخرم والا نخواهم خرید. در وقایع مشروطه بین علماء و طلاب دو دستگی ایجاد شده بود …

ادامه نوشته »

شفاعت از بی نماز

نماز و شفاعت اهل بیت «عَنْ اَبِی بَصیر قالَ دَخَلْتُ عَلی اُمّ حَمیدَة أَعزیها بِاَبِی عَبْدالله عَلیه السلام فَبکت وَ بَکیتَ لِبُکائِها ثُمَّ قالَتْ: یا اَبا مُحَمد لَو رَاَیْتَ اَبا عبداللهِ علیه السلام عِند الموتِ لَراَیتَ عَجَباً فَتَحَ عَینیهَ ثُمَّ قالَ اِجْمَعُوا لی کُلَّ مَنْ بَینی وَ بَینُه قَرابَهُ قالَتْ …

ادامه نوشته »

بیست سال معصیت

در کتاب ثمراة الحیوة جلد سوم صفحه سیصدو هفتاد و هفت نوشته: جوانی در بنی اسرائیل زندگی می کرد و به عبادت حق تعالی مشغول بود روزها را به روزه و شبها را بنماز و طاعت، تا بیست سال کارش همین بود تا که یک روز فریب خورده و کم …

ادامه نوشته »

سی سال در صف اول نماز

  میرزا جود آقا ملکی تبریزی(ره) (1343 ه .ق) در مورد یکی از عالمان بزرگ می نویسد: از یکی از عالمان بزرگ نقل شده است که: او سی سال در صف اول نماز جماعت اقتدا می کرد، پس از سی سال روزی به عللی نتوانست خود را به صف اول …

ادامه نوشته »

داستان پیامبر اکرم (ص) و مرد یهودی

شخصی (یهودی) آمد خدمت رسول اکرم (ص) و مدعی شد که من از شما طلبکار هستم و الان در همین کوچه هم بایستی طلب مرا بدهید. پیامبر فرمودند: اولاً که شما از من طلبکار نیستید، ثانیاً اجازه بدهید که من بروم منزل و پول برای شما بیاورم. پول همراه من …

ادامه نوشته »

به خدا توکل کن، در امان باش

هر کس به خدا توکل کند در امان خواهد ماند ☘در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مردی بود که همیشه توکل به خدا می کرد و غالبا برای تجارت از شام به مدینه می آمد، یک روز دزدی، راه بر این مرد تاجر گرفت و …

ادامه نوشته »

داستان دو دوست نادان

دو دوست نادان دو نفر از شهری گذشتند و در راه به یک مهمان سرائی رسیدند. یکی از این دو برای قضای حاجت به دستشویی رفت، میزبان از نفر دوّم پرسید: این رفیقت را چگونه می بینی؟ جواب داد: او گاوی بیش نیست، وقتی نفر دوّم از قضای حاجت برگشت …

ادامه نوشته »

خانه جدید ،آیت الله کشمیری

آیت الله کشمیری قدس‌سره تا هنگامی که در قم در کوچه « آبشار» سکونت داشتند، در نهایت طراوت روحی به سر می‌بردند و به هیچ عارضه جسمی مبتلا نبودند و از وقتی که به خانه جدید منتقل شدند، غالباً با ناملایمات روحی و جسمی مواجه بودند. روزی که در همین …

ادامه نوشته »

داستان قدرت انتقاد و جرات اصلاح

فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت. استاد به او گفت که دیگر استاد شده ای و من چیزی ندارم که به تو بیاموزم. شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد ، …

ادامه نوشته »