آموزش وردپرس

شرح زندگی شهدا

شهید گمنامی که هویتش را در خواب به دخترش نشان داد

  نوشته شده توسط : سید مصطفی صادقی جنگ و زن :  «انتظار» واژه غریبی است اما هستند کسانی که سال‌ها با این واژه خو گرفته‌اند مادران و همسرانی که با هر طلوع خورشید مقابل در خانه را به نیت بازگشتن فرزندشان آب و جارو می‌کنند؛ هنوز هستند مادرانی که …

ادامه نوشته »

با شهدا رفیق شویم…!!!

  نمی دانم تا به حال با کسی رفیق بوده اید یا نه، اما طبیعی است که هر کسی در طول زندگی با افراد زیادی ارتباط برقرار می کند; خواه این ارتباط قوی و صمیمی باشد، خواه ضعیف و در حد یک سلام و احوال پرسی. جالب است و شاید …

ادامه نوشته »

شهید محمدحسین محمدیانی

شهید محمدحسین محمدیانی محمدحسین بخاطر عوارض شیمایی جنگ دچار سرطان بدخیم شده بود. هیچ راه امیدی نداشت. راهی مشهد شد. بعدش خودش تعریف می کرد: شب بود که به بارگاه ملکوتی امام رضا علیه السلام وارد شدم. آن شب با اینکه حال مساعدی نداشتم ولی زیارت باحال و صفایی بود.شب …

ادامه نوشته »

خنده حلال

مثل اینکه اولین بارش بود پا به منطقه عملیاتی میگذاشت.از آن آدم هایی بود که فکر میکرد مامور شده است که انسانهای گناهکار به خصوص عراقی های فریبخورده رابه راه راست هدایت کرده کلید بهشت رادستشان بدهد.شده بود مسوول تبلیغات گردان. دیگر از دستش ذله شده بودیم.وقت و بی وقت …

ادامه نوشته »

خاطره ای از سردار شهید همدانی-به شرط شفاعت

سردار از همسرش خواسته بود تا تمام فرزندان را دور هم جمع کند، با اینکه پسر بزرگشان مشغله داشت اما سردار اصرار کرد تا حتما خودش را به جمع خانواده برساند، آن شب  روحیه شادابی داشت گویا می دانست قرار است دیگر بر نگردد. همسر سردار در این ملاقات گفت: …

ادامه نوشته »

شهیدی که امام رضا(ع) بردش

یه نوجوان 16 ساله بود از محله های پـایین شهـرتهـران چـون بابا نـداشت خیـلی بـد تـربیت شـده بـود خـودش می گـفت : گنـاهی نشد کـه من انجام ندم . تا اینکه یه نـوار روضه حضرت زهـرا (س) زیر و رویش کرد،بلند شد اومد جبـهه یه روز به فـرمانـده مون گفـت …

ادامه نوشته »

از نگاه نکردن به دختران درحال شنا تا زیارت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالى فرجه الشریف …

  🌹داستان این شهید رو بخونین ببینین بعضی وقتا گذشتن از یک گناه آدم رو به چه جاهایی که نمیرسونه…🌹   یکی از همرزمانش می گفت:در لحظه ی شهادت ترکشی به پهلویش اصابت کرد.وقتی به زمین افتاد از ما خواست که او را بلند کنیم. وقتی روی پایش ایستاد رو …

ادامه نوشته »

نماز عشق

در منطقه ی مهران بودیم،حاج حسین محمدیانی فرمانده گردان بود،قدم به قدم همراه رزمنده ها از کوه های بلند،دره های عمیق ، و سنگلاخ ها ی سخت میگذشت.حاجی سه شبانه روز نخوابیده بود و دایم بین رزمنده ها رفت و آمد میکرد.جایی مستقر شدیم که اگر برمیخواستیم در دید کامل …

ادامه نوشته »

دیدن فیلم مستهجن

عراقی ها برا تضعیف روحیه ی ما فیلمای زننده پخش می کردند ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ ﻋﺮﺍﻗﯽ ﻫﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻭ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ,ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﺯﺵ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺑﺮﺍ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻥ ﺑﻪ ﺣﯿﺎﻁ ﺍﺭﺩﻭﮔﺎﻩ، ﻭﺍﺭﺩ ﺣﯿﺎﻁ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﻢ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺭﻭ …

ادامه نوشته »

سری اول ده خاطره از شهید چمران

1) نشسته بود زار زار گریه می کرد. همه جمع شده بودند دورمان. چه می دانستم این جوری می کند؟ می گویم “مصطفی طوریش نیس. من ریاضی رد شدم. برای من ناراحته.” کی باور می کند؟ 2) ریاضیش خیلی خوب بود. شب ها بچه ها را جمع می کرد کنار …

ادامه نوشته »

برخورد شهید زین الدین با بسیجی معترض

در عملیات محرم مواضع به طور کامل تثبیت نشده بود. دستور رسید که امام فرموده اند: عملیات را تا شهرک زبیدات ادامه دهید تا مواضع به طور کامل تثبیت گردد. نیروها سر از پا نمی شناختند و با خوشحالی و شوق و شور می دویدند. شب بود. آسمان از وجود …

ادامه نوشته »

خاطره ای از شهید عبدالحسین برونسی

شهيد برونسي مي گفت: اولين دفعه كه مي خواستم به جبهه بروم براي خداحافظي به خانه آمدم و ديدم كه خانمم حالت غش به او دست داده و خيلي وضع ناجوري داشت. مي گفت: بالاي سرش ايستادم تا بالاخره به هوش آمد. مادر زنمان هم بود. مانده بوديم كه چه …

ادامه نوشته »

التزام به نماز اول وقت درسيره شهدا!

هم رزم شهيد علي موسوي مي گويد: «تنها جايي كه مي شد سراغش را گرفت، نمازخانه بود. آن قدر مقيد بود كه نيم ساعت قبل از نماز، به طرف نمازخانه مي رفت. هم خودش مقيد به نماز اول وقت بود و هم با اخلاصِ خاصي، بقيه را به نماز اول …

ادامه نوشته »