آموزش وردپرس

بایگانی برچسب: داستان های اسلامی

داستان زیبایی از آخوند خراسانی

یکی از خطبا و وعّاظ معروف کربلا می‏ خواست خانه خود را بفروشد و بدهی های خود را بپردازد. خریدار به وی گفت؛ اگر آقای آخوند سند فروش را امضاء کند؛ حاضرم خانه را بخرم والا نخواهم خرید. در وقایع مشروطه بین علماء و طلاب دو دستگی ایجاد شده بود …

ادامه نوشته »

‌ چرا امام معصوم بعد از کمک به فقراء دست خود را می بوسیدند؟

بدانيم ما هر اندازه به اين نيازمندان برسيم ذات اقدس الهي چندين برابر عطا مي‌كند، و اين كار شدني است كه انسان حبيب او باشد و باور كند كه خدا صدقات را از او مي‌گيرد و خدا صدقات را از او مي‌پذيرد و مانند آن. اين راه را به ما …

ادامه نوشته »

بیست سال معصیت

در کتاب ثمراة الحیوة جلد سوم صفحه سیصدو هفتاد و هفت نوشته: جوانی در بنی اسرائیل زندگی می کرد و به عبادت حق تعالی مشغول بود روزها را به روزه و شبها را بنماز و طاعت، تا بیست سال کارش همین بود تا که یک روز فریب خورده و کم …

ادامه نوشته »

سی سال در صف اول نماز

  میرزا جود آقا ملکی تبریزی(ره) (1343 ه .ق) در مورد یکی از عالمان بزرگ می نویسد: از یکی از عالمان بزرگ نقل شده است که: او سی سال در صف اول نماز جماعت اقتدا می کرد، پس از سی سال روزی به عللی نتوانست خود را به صف اول …

ادامه نوشته »

داستان پیامبر اکرم (ص) و مرد یهودی

شخصی (یهودی) آمد خدمت رسول اکرم (ص) و مدعی شد که من از شما طلبکار هستم و الان در همین کوچه هم بایستی طلب مرا بدهید. پیامبر فرمودند: اولاً که شما از من طلبکار نیستید، ثانیاً اجازه بدهید که من بروم منزل و پول برای شما بیاورم. پول همراه من …

ادامه نوشته »

خانه جدید ،آیت الله کشمیری

آیت الله کشمیری قدس‌سره تا هنگامی که در قم در کوچه « آبشار» سکونت داشتند، در نهایت طراوت روحی به سر می‌بردند و به هیچ عارضه جسمی مبتلا نبودند و از وقتی که به خانه جدید منتقل شدند، غالباً با ناملایمات روحی و جسمی مواجه بودند. روزی که در همین …

ادامه نوشته »

داستان جالب از پیروزی در امتحان ها

مرحوم کربلایی احمد طهرانی می فرماید: در همان مدتی که در کربلا زندگی می کردم، چندین موقعیت گناه برایم فراهم شد؛ ولی من از آنها سر باز زدم؛ زیرا مطمئن بودم که اینها امتحان و فتنه های الهی است و هر گونه لغزشی در آنها کار آدم را می سازد. …

ادامه نوشته »

داستان های بانو گوهر شاد واقف مسجد گوهرشاد مشهدالرضا

داستان گوهر شاد خانوم؛ منبع : مرکز پژوهش و سنجش افکار صدا و سیما  كنار مرقد مطهر حضرت ثامن الائمه، به منظور عبادت زائران و طاعت مطيعان و تدريس مدرسان به مسجدي نياز بود تا اينكه خانمي دين دار، موسوم به گوهرشاد، همسر شاهرخ ميرزا به اين فكر افتاد. او …

ادامه نوشته »

داستان برنج هیات

بزرگی داشتیم در بازار تهران که اهل تجارت بود. بانی هیات می گفت هر سال در آستانه محرم که می رسید مرا صدا می زد تا برنج هیات را متقبل شود. تاکید داشت بهترین برنج بازار را برای هیات تهیه کنم. بهترین و گرانترین. روزی مرا صدا زد تا برای …

ادامه نوشته »

خدا را به من نشان بدهید

داستان زیبا دانشجویی به استادش گفت: استاد اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم ان را عبادت نمی کنم. استاد به انتهای کلاس رفت و به ان دانشجو گفت : ایا مرا می بینی؟ دانشجو پاسخ داد : نه استاد …

ادامه نوشته »

شهید مطهری و راننده تاکسی

ماجرای خواندنی شهید مطهری و راننده تاکسی؛ آخوند سوار کنم ماشینم چپ می کند! خیلی جالب بود من خوندم ! از دست نمیدید … 🔹حاج حسن مطهری برادر استاد می گوید: تابستان سال 1339 بود. شهید مطهری یک هفته‌ در فریمان بودند و می خواستند به مشهد بروند. من با …

ادامه نوشته »

قرآن بدون فهم معنی چه فایده داره آخه ؟

مردی بود قرآن میخواند و معنی قرآن را نمیفهمید . پسرکوچکش از او پرسید چه فایده ای دارد قرآن میخوانی بدون اینکه معنی آن رابفهمی؟ پدر گفت پسرم سبدی بگیر واز آب دریا پرکن وبرایم بیاور . پسر گفت : غیر ممکن است که آب درسبد باقی بماند. پدر گفت …

ادامه نوشته »