آموزش وردپرس

بایگانی برچسب: شیعه

حدیثی در خصوص شیعیان امیرالمومنین علی علیه السلام

يَأْتِى يَوْمَ الْقِيَمةِ قَوْمٌ عَلَيْهِمْ ثِيابٌ مِنْ نورٍ، عَلَى وُجوهِهِمْ نورٌ، يُعرَفُونَ بِـٔثارِ السُّجودِ، يَتَخَطَّوْنَ صَفًّا بَعْدَ صَفٍّ حَتَّى يَصيروا بَيْنَ يَدَىْ رَبِّ الْعالَمينَ، يَغْبِطُهُمُ النَّبيُّونَ وَ الْمَلَـئِكَةُ وَالشُّهَدآءُ وَالصّالِحونَ. ثُمَّ قَالَ: أُولَـئِكَ شِيعَتُنا وَ عَلىٌّ إمامُهُم. «در روز قيامت گروهى مى‏آيند كه لباسى از نور بر ايشان است و …

ادامه نوشته »

راز بقای جمهوری اسلامی ایران

نگهداری ایران با کمک مستقیم امام زمان (عج) خطاب امام زمان ارواحنا فداه به میرزای نائینی: نقل داستانى شگفت از مرحوم آيةالله ميرزا محمدحسين نائينى(استادِ مراجع تقليد عصر اخير همچون حضرات آيات عظام حكيم و خوئى و…)، برای خوانندگان، جذاب و آرامش بخش است: در دوران جنگ جهانى اول و …

ادامه نوشته »

پوستر های علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی رحمه الله (فلاش کارت) سری دوم

تعداد 10 عدد از پوستر های ( فلاش کارت های اخلاقی ) سری دوم  آیت الله العظمی سید محمد حسین حسینی طهرانی رحمه الله تهیه شده در سایت فرهنگی اخلاقی ذکر یک جهت بهره برداری برای عزیزان ارسال می گردد. هر گونه کُپی برداری ، تعویض نام و حذف نام سایت …

ادامه نوشته »

چه شد که شیعه شد دین رسمی ایران !

روزی سلطان خدا بنده تصمیم می گیره که تشیع یا تسنن رو مذهب رسمی کشور ایران را انتخاب کنه. قرار شد ازعلمای تشیع و تسنن دعوت کنه که باهم مناظره ای داشته باشند. دویست نفر از علمای اهل سنت آمدند ویکی از علمای شیعه که آن عالم شیعه علامه حلی …

ادامه نوشته »

نشانه های شیعیان واقعی از نگاه امام باقر(ع)

سخنان امام باقر‌(ع) گاه در قالب اندرز و نصیحت حکیمانه به یاران نزدیک خود، منبعی سرشار از اخلاق و حکمت را در خود جای داده است که نمونه ای از آن را یادآور می شویم. به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران   جابر بن یزید جعفى شخصیتی بی نظیر در تاریخ حدیث است …

ادامه نوشته »

تا زمانی که در حال نماز هستی ، در خانه پادشاهی مقتدر را می کوبی

حضرت محمد(ص) عشق و علاقه بسیار زیادی به نماز داشت. هر گاه اندوهگین می شد، به نماز بر می خاست. آن حضرت ساعت های طولانی شب زنده داری می کرد و به نماز و مناجات می پرداخت ؛ از این رو، به رسول گرامی خطاب شد :ای گلیم به خود …

ادامه نوشته »

دلسوزی عزرائیل

روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد. پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید: ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی. آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟ عزارئیل …

ادامه نوشته »

چرا واقعه ی غدیر در نهج البلاغه نیامده است؟

شخصی در مجلسی معترضانه پرسید: چرا این سخنان که شما در فضایل علی بن ابیطالب (علیه‌السلام) می‌گویید، خودش نفرموده است؟ گفتم: اگر فرموده باشد چه؟ آیا می‌پذیری؟ گفت: خیر. گفتم: پس دیگر بحث با شما تمام است و چون و چرا نکن؛ چون اینها همه بهانه است و مشکل شما …

ادامه نوشته »

من مهدی هستم

این ماجرا مربوط به شخصی است که «حسن عراقی » نام داشت. او در زهد و معنویت به جایی رسید که همردیف بزرگان عصر خویش قرار گرفت و از جهت عبادت و معرفت و نیل به مقامات معنوی و کمالات روحی نامور گردید، وی حدود یکصد و سی سال در …

ادامه نوشته »

قربانی برای عروس خانم.بخوانید خیلی متاثر میشوید

مرسوم است به میمنت ازدواج، جلوی پای عروس و داماد قربانی می کنند. این رسوم را کومله نیز اجرا می کرد، با این تفاوت که قربانی ها در آنجا جوانان اسیر ایرانی بودند. یک بار چند نفر از ما را برای دیدن عروسی دختر یکی از سر کردگان کومله بردند. …

ادامه نوشته »

سخنی از رهبر انقلاب در مورد شهدا

رهبر انقلاب: من همیشه به خانواده‌های شهدا گفته‌ام که شهدای ما خط مقدمند؛ پشت سر شهدا، خانواده‌هاشان هستند؛ همین پدران و مادران و همسران که به رزمندگی جوان و مرد خانه و محبوبشان افتخار کردند؛ از کشته شدن او نترسیدند؛ او را از رفتن منع نکردند؛ حتّی مادران بچه‌هاشان را …

ادامه نوشته »

دیدن فیلم مستهجن

عراقی ها برا تضعیف روحیه ی ما فیلمای زننده پخش می کردند ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ ﻋﺮﺍﻗﯽ ﻫﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻭ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ,ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﺯﺵ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺑﺮﺍ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻥ ﺑﻪ ﺣﯿﺎﻁ ﺍﺭﺩﻭﮔﺎﻩ، ﻭﺍﺭﺩ ﺣﯿﺎﻁ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﻢ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺭﻭ …

ادامه نوشته »

یه داستان جالب و آموزنده

زماني‌ در بچگي باغ انار بزرگی داشتيم پاواخر شهريور بود، همه فاميل اونجا جمع بودن .اون روز تعداد زيادي از كارگران بومي در باغ ما جمع شده بودن براي برداشت انار، ما بچه ها هم طبق معمول مشغول بازي كردن و خوش گذروندن بوديم! بزرگترين تفريح ما در اين باغ، …

ادامه نوشته »

سری اول ده خاطره از شهید چمران

1) نشسته بود زار زار گریه می کرد. همه جمع شده بودند دورمان. چه می دانستم این جوری می کند؟ می گویم “مصطفی طوریش نیس. من ریاضی رد شدم. برای من ناراحته.” کی باور می کند؟ 2) ریاضیش خیلی خوب بود. شب ها بچه ها را جمع می کرد کنار …

ادامه نوشته »